خرید بک لینک
"یلدا" می رسد تا با نفس هایِ زمستانی و سردش ، آدم ها را برایِ گرم شدن ، به هم نزدیک کند ، که کینه ها را بشوید و دل ها را صاف تر از همیشه کند .و چه می چسبد نوشیدنِ یک استکان چایِ داغ ، در شبی سرد و برفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 13:58

نيمى از زندگى مانميشود صرفِ اينكه به آدمهاى ديگر ثابت كنيم،ما چقدر خوشبختيم...به آدمهايى كه شايد خوشبختى برايشان تعريفِ ديگرى داردحتى اگر واقعاً هم خوشبخت باشيم،اما همين خودنمايى،ما را تبديل ميكند به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 13:58

در زمان اشغال هند توسط بریتانیا، روزی افسر انگلیسی بدون هیچ دلیلی سیلی محکمی به یک شهروند هندی زد. شهروند ساده هندی چنان با مشت به روی افسر بریتانیایی زد که او از اثر شدت ضربه وارده به زمین افتاد. اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 13:58

شاخص ترين ديكتاتور قرن بيستم و قدرتمندترین فرد کشور تا ساعت ها بعد از سكته، هنوز در بسترش زنده بود و در تنهايي، جان مي كند. در حالي كه تيم پزشكي، تنها چند قدم دورتر مستقر بودند، اما او از رسيدن ساده ترين امداد پزشکی، محروم ماند. صبح بعد از سكته، عليرغم تاخير طولاني و بي سابقه براي آغاز برنامه روزانه اش، هيچ يك از اعضای دفتر و گارد حفاظت، جرات نداشتند در بزنند و حالش را بپرسند. چرا؟ چون شب قبل، دیکتاتور وقتي مي رفت بخوابد گفته بود كسي مزاحمش نشود! فرمان او، هرچه بود، درست یا غلط، مقدس بود و نباید شکسته می شد. ساعت ها طول كشيد تا مسئولين دفتر جرات كردند تا به هيات رييسه اتحاد جماهير شوروي خبر دهند كه وی از اتاق خواب خارج نشده است. اعضاي دفتر و افسران گارد، مي ترسيدند تمام اينها، نقشه او براي سنجش ميزان وفاداري آنها باشد. اعضاي كادر رهبري شوروي هم تا همه شان جمع نشدند، جرات نكردند در اتاق خواب را بگشايند. آنها هم مي ترسيدند مانند دهها چهره شاخص حزب و ارتش، به اتهام واهي دسيسه، راهي سياه چاله هاي موحش كا.گ.ب. در ميدان لوبيانكا شوند.نام این فرد چه بود؟ یوسب بساریونیس دزه جوغاشویلی! نشنیده اید؟ بگذارید نام مشهورترش را بگویم: ژوزف استالین.دلیل مرگ استالین پس از ۶۰ سال در گزارش ۱۱ صفحهای کالبدشکافی اعلام شد: وی به مرگ طبیعی و بر اثر خفگی در اثر سکته مغزی مرد. گزارش مرگ وی تا تاریخ مارس ۲ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 12:52

یک سری از آدم ها را نباید بخشیـد...آدم هایی که باعث شدند طوری زمین بخوری که قادر به بلند شدن نباشی یا اینکه برای سرِپا شدنِ دوباره ات محتاج به کمکِ چندین نفر شدییک سری ها را نباید بخشیـد...کسانی را که نگذاشتند جوانی کنی و در اوج جوانی کاری کردند که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 15:19

در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست و هیچ خیابانی … بن بست ها اما فقط زنها را می شناسد انگار... در سرزمین من سهم زنها از رودخانه ها تنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند... اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست تخت های زایشگاهها اما پر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک ، مسیح را آبستن نیستند... نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 16:17 | لینک ثابت • ادامه مطلب

برچسب: بست,مریم, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید! اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید. رمان "ژان کریستف" رومن رولان نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 17:3 | لینک ثابت • ادامه مطلب

برچسب: جسارت, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53


مردم حقیقت را نمی پذیرند چون نمی خواهند به تخیلاتی که تمام عمر بر اساس آن زندگی کرده اند، آسیبی وارد شود!
"نیچه"
نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 14:23 | لینک ثابت •

برچسب: حقیقت, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶

یک دوشِ آب گرم ،
یک لیوان قهوه ی داغ ،
یک موزیک ملایم ،
یک کاناپه ی نرم ،
یک پاکت سیگار
یک خودکارو دفتر،
فکر و فکر و فکر ...
من امتحان کرده ام ، اینها همه اش بهانه است ...
هیچ چیز خوب پیش نمیرود
وقتی نیستی یعنی نیستی ... ...

نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 10:57 | لینک ثابت •

برچسب: نیستی, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53


آتش باشی
براي تو هيزم میشوم..
دريا بروی
پارو...
تو هميشه درست پنداشتهای؛
دل من شبيه تكه سنگی
است كه میخواهم تو
با همه خستگیهايت
يك لحظه به من تكيه كنی

#شمسلنگرودی

نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 13:39 | لینک ثابت •

برچسب: تکیه,کنی, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

شما را نمی دانم. اما برای من دردناک است وقتی می بینم زنان ایرانی در باشگاه نه برای سلامتی، بلکه برای "برجسته کردن باسن" ورزش می کنند! و نه برای اصلاح یک عیب کوچک، که برای کن فیکون کردن کل ظاهرشان به آرایشگاه مراجعه می کنند. دردم می آید که دیگر هیچ دختری مجال نمی دهد که ببیند بینی اش در بیست سالگی چه شکلی خواهد شد؟! دردم می آید که برخی پزشکان ایرانی برای پول به راحتی دختران 17ساله را جراحی_زیبایی می کنند و منتظر تکمیل رشد و جا افتادن چهره به عنوان یک جوان نمی شوند نمی دانم چه کسی به دختران ایرانی گفت که باید لب هایشان رابرجسته کنند؟چه کسی گفت که دختری که هنوز موهای ابرو در چهره اش وجود دارند،ادامه مطلب

برچسب: دختران,سرزمینم, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

هر چند احمقانه

اما بخشی از وجود همه ما

از این حقیقت به درد آمده است

که چرا ما آدم ها همیشه

به محبت کسی که

بیشتر از همه ما را نادیده می گیرد محتاج تریم؟!

نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 11:40 | لینک ثابت •

برچسب: حقیقتی,احمقانه, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانهمیان شستن و پختندرون آشپزخانهسرود عشق می خواندنگاهش ساده و تنهاستصدایش خسته و محزونامیدش در ته فرداست زنی هم زیر لب گویدگریزانم از این خانهولی از خود چنین پرسد:چه کس موهای طفلم راپس از من می زند شانه؟ زنی با تار تنهاییلباس تور می بافدزنی در کنج تاریکینماز نور می خواندزنی خو کرده با زنجیرزنی مانوس با زندانتمام سهم او اینستنگاه سرد زندانبان زنی را می شناسم منکه می میرد ز یک تحقیرولی آواز می خواندکه این است بازی تقدیر زنی با فقر می سازدزنی با اشک می خوابدزنی با حسرت و حیرتگناهش را نمی داند زنی واریس پایش رازنی درد نهانش راز مردم می کند مخفیکه یک باره نگویندشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

یک زندگیِ کامل باید همه چیزش جور باشد. باندازه کافی لذت برده باشی، رنج دیده باشی، مبارزه کرده باشی، جسورانه عاشق شده باشی، از خشم بر میزی مشت کوبیده باشی، مستی و خماری کرده باشی در بزم و عزا، اشک شوق و اندوه ریخته باشی، از پسِ فراز و فرودها، برنده و بازنده بوده باشی، گاه روزهايي بر بستر پوچی افتاده باشی و گاه شبهای طولاني از رویای بزرگ بخواب نرفته باشی، بارها برای غلبه بر یأس و خستگی به خود گفته باشی: یک گام، فقط یک گام دیگر بردار! و بارها برای احضار شجاعتات خیره در هیولاها نگریسته باشی. ماورا را تجربه كرده باشي، با روحت آشنا شده باشی، بر تقدیرت شوریده باشی و با خود آشتی كرده باشی و خود اصیادامه مطلب

برچسب: زندگی, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید : بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی... مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ،آب دهانش را قورت داد خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت .برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشت ... اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود امتحان ریاضی ثلث اول : سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببریدجواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ماسئوال : عضو خنثی در جمع کدام است ؟جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانه که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کندسئوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماستمعلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و ادامه دادسئوال : نامساوی را تعریف کنیدجواب : نامساوی یعنی ، یعنی ، رابطه ما با آنها ، از مابهتران اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد ، الهی که نباشدسئوال : خاصیت بخش پذیری چیست ؟جواب : همان خاصیت پول داری است آقا که اگر داشته باشی در بخش بیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

صفحه بندی